سانایسانای، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

سانای نازیم

عکسای امروز سانایم

1392/11/6 11:16
نویسنده : مامان سانای
652 بازدید
اشتراک گذاری

میگن یه چشم به هم زدنی بچه ها بزرگ میشن دروغ نیست انگار که همین دیروز بود دنیا اومدی ولی حالا سه سال و نه ماه از عمر نازنینت میگذره و انگار منم سنم گذشته دیگه اون دختر بیست و دو سه ساله نیستم ...

نازنینم فدای چشمای نازت بشه مامان لازمه بازم بگم که چقدر دوستت دارم؟

عکسای امروز صبحه

 

 

1

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامان الینا
6 بهمن 92 11:31
سلام الهی خاله قوربونت بشه سانای گلم تو چقدر ماهی خاله سمیرا برات میمیره از بس که شیرینی واااااااااااای لباست چقدر بهت میاد ایشالا همیشه سالم باشی
مامان سانای
پاسخ
خدا نکنه خاله بالاخره مامانم یه حرکتی از خودش نشون داد مرسی که هستی مرسی که دوستمون داری مرسی
مامان اتوسا
8 بهمن 92 20:29
سلام سانای نفس خاله خیلی جیگر شدی مامانش سعی کن تا تابستون به امید خدا دخترت فارسی رو یاد بگیره تا بتونه با دخترم صحبت کنه
مامان سانای
پاسخ
سلام مرسی خاله مامانم داره تموم سعی اش رو میکنه همش میشینم جلو پویا تا زودی یاد بگیرم با پرنسس اتوسا صحبت کنم
مامان اتوسا
8 بهمن 92 20:30
همش واسه سانای گلم
مامان سانای
پاسخ
مرسی عزیزم ده برابر اینا برا آتوسای نازم پرنسس خالهو....
سمیرا
24 بهمن 92 23:27
سلام سانای جونم یکم به مامانت بگو مثل مامان الینا تو نوشتن وبلاگت زرنگ تر باشه بهش بگو کم این رمانهای عاشقانرو بخونه دلمون غش رفت!به جای اون بگو مثل مامان الینا .حتما میسناسیش که؟همون خانم زبرو زرنگه همچی تمومو میگمیکم زود زود عکساتو بذاره که خاله سمیرا ببینه سلام خانم همه چی تموم گفتی رمان خبر نداری دارم twilight ( گر گ و میش) "استفانی مایر" رو میخونم عالیه اصلا ترکونده 5 جلده شاهکار اصلا دویوونه شدم رفت ولی بازم چشم رو تخم چشام استخرم که نمیای حیف شد